حسينقلى خان شقاقى

38

خاطرات ممتحن الدوله ( فارسى )

مرا بدين شعر ساكت مىنمود : تمتعى كه من از عمر در جهان بردم * همان جفاى پدر بود و سيلى استاد . چيزى كه بنده را بيشتر صدمه مىزد تصديقهاى بلا تصور سوگلى پدر بود كه با جامه‌هاى مادرم خود را زينت مىنمود . اين حركت مرا تحريك به دشمنى زن‌پدر مىكرد . ليكن ساكت بودم و از ترس رنجانيدن پدر جرأت تعرض نداشتم . روزى در مكتب‌خانه آقا ميرزا مصطفى خان گنجشكى در دست داشت و با او بازى مىكرد . معلم غفلتا ورود نمود . مشار اليه از ترس گنجشك را به ميرزا معصوم خان سرتيپ ( منتخب السلطنهء حاليه ) عمه‌زاده‌اش كه در پهلويش نشسته بود تسليم داشت . معلم متغير گشت . بازخواست نمود كه وزيرزاده به جاى تحصيل نبايد اوقات خود را به گنجشك‌بازى مصروف دارد . ميرزا معصوم خان براى برائت ذمهء دائىزادهء خود اظهار داشت كه گنجشك متعلق به مهدى خان است و او آقا را تحريك به بازى مىكند ! آخوند بىمروت فورا تركه را برداشت به صورت و كلهء بنده كوبيده دو نفر فراش احضار نمود پاهاى بنده را به فلكه گذارده مشلق نمود . از آن ساعت بر آن شدم كه در صدد تلافى برآيم و شرّ جناب آخوند را دفع نمايم . چون به تنهايى كار مشكل بود لابد آقازاده را به زبان خوش با خود همدست نموده در صدد برآمديم كه آخوند را بيرون كنيم . حضرت وزير براى تشويق ما به تحصيل مقرر داشته بود كه هرقدر ما در محفوظ داشتن سوره‌هاى قرآنى و كتاب « الفيه » و اشعار و نصايح شيخ سعدى صرف همت گماريم سطرى يك قران به ما انعام دهد . اتفاقا در آن روزها ما را احضار و سؤال از عبارات محفوظه فرمود و ما سورهء مباركه به نام ( عم ) را در حضور يكان يكان قرائت نموده به هريك دو تومان انعام عطا فرمود كه در مراجعت از خدمت وزير لله‌ها گرفتند . بنده يك تومان در جوراب خود مخفى داشته بودم . للهء عليه ما عليه مطالبه مىكرد . گفتم كه از دستم ريخته است . با چند سيلى رفع مزاحمت گشت . باروت زير تشك آخوند - اسباب آتش‌بازى ( كبريت ) فرداى آن‌روز كه جمعه نزديك عيد و نهم ربيع المولود بود در كوچه اسباب آتش‌بازى مىفروختند . با پولهاى جوف جوراب مقدارى باروت و چند ذرع فتيلهء